توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:56 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 262949
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:56 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:56 PM
پرسش :
بین تفسیر شیعه و تفسیر سنی چه تفاوتهایی وجود دارد؟
پاسخ :
در تفسیر ادبی قرآن کریم که بیشتر به جنبههاى ادبى (لغت، بلاغت، نحو و ...) پرداخته میشود، تفاوت چندانی میان مفسّران شیعه و اهل سنت وجود ندارد، اما تفاوت اصلی میان تفاسیر شیعه و اهل سنت آن است که؛ شیعیان در تفسیر قرآن کریم علاوه بر سخنان پیامبر اکرم(ص)، روایات ائمه اطهار(ع) را نیز در نظر میگیرند، اما اهل سنت، تنها بر نقطه نظرهای پیامبر(ص)، صحابه آنحضرت و تابعین تکیه میکنند. به همین جهت، اصطلاح «روایات تفسیرى» یا «تفسیر مأثور»، نزد اهل سنّت، بر آن بخش از سنّت پیامبر(ص) و سخنان صحابه یا تابعان گفته میشود که در راستاى تبیین و توضیح مراد خداوند از آیات قرآن، از آنان به جاى مانده است؛ چنانکه عبد العظیم زرقانى، قرآنپژوه نامآشناى اهل تسنّن دراینباره مینویسد: «تفسیر مأثور، عبارت است از آنچه در قرآن، سنّت یا کلام صحابه، به عنوان بیان و توضیح مراد خداوند از کتابش بهدست ما رسیده است».[1]
پی نوشت:
[1]. زرقانى، محمد عبد العظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج 1، ص 480، دار احیاء التراث العربى، بیجا، بینا، بیتا.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:56 PM
پرسش :
ویژگی بهترین مردم از دیدگاه قرآن کریم چیست؟
پاسخ :
در قرآن کریم ویژگیهای زیادی برای برترین افرادی که ایمان آوردهاند ذکر شده است که مهمترین آنها عبارتند از:
1. تقوا:[1] خداوند در آیات متعددی دستور به تقوا داده و از کسانی که متقی هستند تجلیل کرده است. بنا بر فرمودهی خداوند در سورهی حجرات؛ با ارزشترین افراد نزد خداوند کسانی هستند که بیشتر از دیگران تقوا را رعایت میکنند.[2] این افراد نهایت تلاش خود را برای انجام دستورات الهی بهکار میگیرند و چیزی را بر خواستههای خداوند ترجیح نمیدهند.
2. جهاد: آیات قابل ملاحظهای از قرآن به مسائل مربوط به جنگ و جهاد تخصیص یافته است. خداوند در برخی از این آیات، مجاهدان را با کسانی که از جهاد فاصله گرفتهاند مقایسه کرده و اجر بزرگی را به آنان بشارت داده است[3]و میفرماید: «آنها کسانی هستند که اموال و جان خود را میفروشند و در مقابلش بهشت را از آن خود میکنند».[4]
3. خضوع: کسانی که در برابر خداوند خضوع داشته باشند و قلبشان به درجهی اطمینان و یقین رسیده باشد، در قرآن به نام «مخبتین» یاد شدهاند. این افراد، کسانی هستند که با شندن نام خدا، قلب هایشان مملوّ از خوف خدا میشود و در مقابل بلاها صبر پیشته میکنند و اهل انفاق هستند.[5]
4. یاد خدا: از جمله دستوراتی که خداوند در قرآن به مسلمانان داده این است که، زیاد به یاد خدا باشند[6] و هدف از وجوب نماز را هم همین مسأله دانسته است.[7] در مقابل؛ کسانی را که قلبشان به یاد خدا نیست غافل خوانده و از غفلت نهی کرده است.[8] قرآن یکی از اثرات یاد خداوند را این دانسته که موجب این میشود که خداوند نیز به یاد آن شخص باشد و او را مورد عنایت خود قرار دهد.[9]
5. انفاق: کسانی که اموالشان را در راه خداوند خرج میکنند و مقصودشان فقط خداوند است، از افزایش چشمگیری در پاداش بهرهمند خواهند شد. خداوند آنها را به دانهای گندم تشبیه کرده که از آن هفتاد دانه گندم می روید و شاید هم بیشتر.[10] البته این پاداشها مشروط به این است که این انفاق همراه با منّتگذاری و اذیت نباشد.[11] خداوند در سورهی دهر نیز از امام علی(ع) و همسر و فرزندانش به دلیل انفاق غذای خود به نیازمندان تقدیر و تمجید کرده است.[12]
6. عفت و پاکدامنی: خداوند در سورهی مؤمنون یکی از اوصاف مؤمنان واقعی را پاکدامنی و عفت بیان کرده است.[13] همچنین وقتی از حضرت مریم به عنوان یک الگوی مناسب برای مؤمنان نام میبرد، او را به پاکدامنی و عفیف بودن توصیف میکند.[14]
7. تهجد و عبادت شبانه: یکی از اوصاف مهم برترین افراد نزد خداوند، شب زندهداری است. خداوند پیامبرش را دستور به تهجد شبانه میدهد تا در مقابل؛ او را به مقامی خواص به نام «مقام محمود» برساند.[15] این آیهی شریفه نشان دهندهی اهمیت خاص این عبادت است که بندگان مخلص خداوند از آن غافل نبودند.
پی نوشت:
[1]. حجرات، 13.
[2]. نساء، 95.
[3]. توبه، 111.
[4]. حج، 34 - 35.
[5]. احزاب، 41.
[6]. طه، 14.
[7]. اعراف، 205.
[8]. بقره، 152.
[9]. بقره، 261.
[10]. بقره، 262.
[11]. دهر، 8.
[12]. مؤمنون، 5.
[13]. تحریم، 12.
[14]. اسراء، 79.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:56 PM
پرسش :
مهمترین پیام سورهٔ مسد چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش
پیام اخلاقی- عرفانی که ما میتوانیم از سورهٔ «مسد» یاد بگیریم چیست؟ آیا این نفرینی است که از سوی خداوند به ابولهب و همسرش معطوف گشته است؟
فرینی است که از سوی خداوند به ابولهب و همسرش معطوف گشته است؟
پاسخ اجمالی
مهمترین پیام این سوره را میتوان اینگونه بیان کرد که مال، مقام و نسبت خانوادگی با پیامبران، نمیتواند مانعی در مقابل خشم خداوند باشد. مانند ابولهب؛ او یکی از سران قریش، عموی پیامبر اسلام(ص) و صاحب مال و ثروت بود. اما هیچکدام از اینها برای او کارساز نبود و هیچ قربی در پیشگاه خداوند برایش ایجاد نکرد؛ و این است وعده الهی: «گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است».
پاسخ تفصیلی
سورهٔ مسد دارای پنج آیه و از جمله سورههای مکی است.[1] آیات این سوره تنها آیاتی هستند که به صراحت نام شخصی (ابولهب) از افراد مکه را ذکر کرده و او را مورد مذمت قرار داده و جهنم را بر او مسلم دانسته است. یکی از غیبگوییهای قرآن کریم نیز در این سوره وجود دارد؛ وعده جهنمی که به آنها داده[2] شده، نشان از ایمان نیاوردن آنها تا پایان زندگیشان دارد، در غیر این صورت وعدهٔ جهنم مناسب اینان نبود. گذشت زمان این امر را ثابت کرد که ابولهب و همسرش نه تنها به اسلام نگرویدند، بلکه در دشمنی و اذیت و آزار پیامبر اسلام(ص) نیز کم نگذاشتند.
مفسران نزول این سوره را در همان سالهای ابتدایی رسالت دانستهاند. زمانی پیامبر اکرم(ص) -به حسب دستور خداوند- برای دعوت به اسلام تلاش میکرد، به بالای کوه صفا رفته و مردم را فراخواند و «گفت: اگر به شما خبر دهم که دشمنى صبح و یا شام به شما حمله میکند آیا مرا تصدیق میکنید؟ گفتند: آرى! فرمود: بدانید که من شما را از عذاب سختى که در پیش دارید میترسانم، پس ابو لهب گفت: «تبا لک»؛ هلاکت باد بر تو، براى این کلام تمام ما را فرا خواندى. پس خداوند این سوره را نازل فرمود».[3] همچنین استفاده از کلمهٔ «تبّت» در این سوره[4] نیز در جواب همین گفتار ابولهب بوده که با این کلمه ایشان را خطاب کرده است. همسر ابولهب نیز که همراه و همفکر شوهر خود بوده و در دشمنی با اسلام کوتاهی نمیکرد، مورد مذمت قرار گرفته و عذاب الهی نیز بر او وعده داده شد.[5]
از تعبیرات موجود در این سوره میتوان تعبیر به نفرین کردن نیز داشت. خداوند در این آیات به صراحت ابولهب را مورد نفرین و غضب خود قرار میدهد. علاوه بر این سوره، در آیات دیگری نیز نفرین وجود دارد که مخاطبان دیگری دارد.
مهمترین پیامهای این سوره را میتوان این گونه بیان کرد:
1. کسی که تنها بر وسائل مادی این جهان اعتماد کند و بر غیر خدا تکیه نماید، ضرر کرده ولی اگر با تلاش و کوشش، وسائل و اسباب رسیدن به مقصود را پدید آورد و بر خداوند نیز تکیه کند؛ از رستگاران خواهد بود.[6]
2. مقام و مال تنها وسیلهای برای سعادت انسان است. این سوره نشان میدهد که اگر کسی دارای مال و مقام بود، لزوماً برتر و محبوبتر نزد خداوند نیست، بلکه حتی از نخستین کسانی است که خداوند آنها را طرد میکند. نمونه این حکم ابولهب است که به لحاظ سیاسی دارای موقعیت مناسب بود و اموال بسیار نیز داشت، اما هیچ کدام از اینها برای او کارساز نبوده[7] و هیچ قربی در نزد خداوند به وسیله این امتیازات به دست نیاورد و تنها آتش جهنم نصیبش گشت و این است وعده الهی: «گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است».[8]
3. نسبت خانوادگی با پیامبران و اولیای خدا، نمیتواند مانعی در مقابل خشم خداوند باشد؛ ابولهب فرزند عبدالمطلب[9] و عموی پیامبر بود، اما این خویشاوندی، هیچ اثری برای رستگاری او نداشت و مانعی نیز بر گمراهی او نشد؛ لذا نمی توان تنها به جهت نسبت خونی، برای کسی احترام قائل بود و او را محفوظ از خطا دانست، بلکه باید به عمل شخص نگاه کرد و براساس نامه اعمال او، در موردش قضاوت کرد.
پی نوشت:
[1]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 384، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[2]. مسد، 3: «سَیَصْلىَ نَارًا ذَاتَ لهَبٍ»؛ و بزودى وارد آتشى مىشود که داراى شعله فروزان است.
[3]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی، محمد جواد، ج 10، ص 851، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.
[4]. مسد؛،1: «تَبَّتْ یَدَا أَبىِ لَهَبٍ وَ تَبَّ »؛ «دستهاى ابو لهب بریده باد و هلاک بر او».
[5]. مسد، 4 - 5: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ *فىِ جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدِ»؛ و [نیز] همسرش که هیزمکش است [در آتش زبانهدار در آید.] * [همان که] بر گردنش طنابى تابیده از لیف خرماست.
[6] محى الدین ابن عربى، الفتوحات المکیة (4 جلدى)، ج 2، ص 611، دار صادر، بیروت، بی تا.
[7]. مسد؛ 2: «مَا أَغْنىَ عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کَسَبَ»؛ دارایى او و آنچه به دست آورده بود به حالش سود نکرد.
[8]. حجرات، 13: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»
[9]. ابن اثیر، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج 3، ص 465، بیروت، دار الفکر، 1409 ق.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:56 PM
پرسش :
نگاه قرآن به تقلید چگونه است؟ آیا آنرا میستاید یا نهی میکند؟ در هر دو مورد مثالهایی بزنید؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی
تقلید در اصطلاح به معنای پیروی کردن از کسی بدون درخواست دلیل است. تقلید از جمله موضوعات نسبی است که قابلیت خوب بودن و بد بودن را دارد و به حسب شرایط؛ گاه خوب و گاه بد به حساب میآید. تقلید در واقع برای کسانی است که نمیتوانند در امری به اجتهاد و تخصص برسند و در حرفه یا علمی صاحب رأی نیستند، آنها اگرچه به دانش واقعی نرسیدهاند، اما با تبعیت و تقلید از متخصصان آن رشته، در راهیابی به حقیقت و درستی سهیم خواهند بود.
بیشترین آیاتی که در مذمت تقلید آمده، تقلید در اصل خداشناسی میباشد. علاوه بر رد تقلید در اصول اعتقادی، تقلید در موضوعاتی که منافی عقل باشند نیز مورد مذمت قرآن قرار گرفته است. بنابر این، به حسب آیات قرآن نباید در اصول اعتقادی راه تقلید را دنبال کرد.
در سمت مقابل، آیاتی وجود دارد که از مضمون آنها لزوم تقلید به دست میآید؛ مانند آیاتی که سؤال کردن از اهل علم را سفارش میکند.
پاسخ تفصیلی
تقلید از ماده «ق ل د» در اصطلاح به معنای پیروی کردن از کسی بدون درخواست دلیل میباشد.[1] تقلید از جمله موضوعاتی است که نمیتوان حکم کلی در مورد آن صادر کرد، بلکه خوب بودن و بد بودن آن به حسب شرایط تغییر میکند؛ گاه قابل تقدیر و تحسین بوده و عقل بر آن مهر تأیید میزند و گاه قابل مذمت بوده و کسی را قابلیت دفاع از آن نیست.
امروزه، پیشرفت بشر و وسعت یافتن معلومات و مباحث مختلف و وجود نیازهای جدید در جامعه؛ اقتضا دارد که در هر علمی متخصص آن علم وجود داشته باشد که عمر خود را در آن صَرف کند و با این وسعت علم و کوتاهی عمر انسان مجالی برای تخصص در تمام علوم مورد نیاز باقی نمیماند؛ لذا کسی را نمیتوان یافت که به قوّهی اجتهاد و استدلال در تمام علوم رسیده و در تمام علوم از علم خود استفاده کند و نیازی به تقلید در هیچ علمی نداشته باشد.
موضوع مورد اهمیت که در اینجا باید بر آن تأکید شود، باز بودن راه علم برای تمام افراد بشر است. به بیان دیگر؛ دروازهی دانش برای همگان باز است و هر کسی میتواند با تلاش و کوشش بدان دست یابد، البته بسیاری نیز به دلایل مختلف از راهیابی به علوم باز میمانند و تنها به اطلاعاتی از آن بسنده میکنند؛ برای اینان راه تقلید از متخصصان باز بوده و عقل و شرع نیز بر آن تأکید کردهاند. تقلید در واقع برای کسانی است که نمیتوانند در امری به اجتهاد و تخصّص برسند و در آن زمینه صاحب رأی نیستند، آنها اگرچه به دانش واقعی نرسیدهاند، اما با تبعیت و تقلید از متخصصان آن رشته در راهیابی به حقیقت و درستی سهیم خواهند بود.
قرآن کریم نیز به روشنی این نگاه را بیان و بر آن تأکید میکند. قرآن نه به صورت کلی تقلید را رد میکند و نه به صورت کلی آن را تأیید مینماید، بلکه در شرایط و موقعیتهای مناسب دستوراتی را داده که میتوان از آنها، مطالبی را به دست آورد.
ابتدا آیاتی که در مذمت تقلید آمدهاند را بررسی میکنیم تا بتوانیم یک نگاه کلی از مواردی که تقلید در آن مورد مذمت قرار گرفته است را به دست آوریم. عموماً تقلیدی که در زمان پیامبر اکرم(ص) مطرح بوده است، تقلید در آیین بتپرستی بوده که از قدیم بین عربها مرسوم بوده و عرب جاهلی نیز از این رسم پیروی کرده است؛ لذا در مقابل حق گردنکش بوده و تسلیم کلام پیامبر(ص) نمیشدند. قرآن در مقابل این تقلید کورکورانه در اصولی چون خداشناسی، سخت موضع گیری میکند: «و هنگامى که به آنان گویند: به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر آیید، گویند: روش و آیینى که پدرانمان را بر آن یافتهایم، ما را بس است. آیا اگر پدران آنها چیزى نمیدانستند، و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروى میکنند)؟»؛[2] «گفتند: آیا آمدهاى که ما را از آیین نیاکانمان بازدارى تا بزرگى در زمین به شما تعلق بگیرد؟ ما به شما ایمان نمىآوریم»؛[3] و «گفتند: ما نیاکان خود را پرستشگر آنان یافتیم. گفت: مسلماً شما و نیاکانتان آشکارا گمراه بودهاید».[4]
این آیات نشانگر این هستند که تقلید در اصول دین نمیتوان کرد. البته تقلید غیر از تحصیل علم از دیگری است و این آیات منافاتی با این ندارد که در اصول دین از دیگران یاد بگیریم و استدلالها را مورد استفاده قرار دهیم. تقلید مورد نفی در اینجا، تقلیدی است که بدون دلیل و شناخت و به صرف گفتار دیگران باشد.[5]
آیات دیگری نیز وجود دارد که این نوع تقلید را مذمت کرده و پیروانش را در ضلالت و گمراهی میداند.[6]
علاوه بر این نوع از تقلید، نوع دیگری از تقلید نیز در قرآن کریم رد شده است: «چون کار زشتى انجام دهند، گویند: نیاکانمان را چنین یافتهایم، و خدا ما را بدان فرمان داده است. بگو: خدا به زشتکارى فرمان نمىدهد. چرا چیزى را که نمىدانید به خدا نسبت مىدهید».[7]
این آیه علاوه بر اینکه تقلید از گذشتگان را در موضوع اعتقادی نکوهش میکند، تقلید در انجام اعمال زشت و قبیح را نیز سرزنش میکند. از مضمون این آیه میتوان به دست آورد که در مورد امری که مخالف عقل بوده، نمیتوان راه تقلید را پیمود، بلکه باید به راه عقل آمده و از حکم عقل پیروی کرد. بنابر این نه تنها در اصول دینی و اعتقادی نمیتوان تقلید کرد، بلکه حتی در فروعاتی که عقل بر آنها حکم میکند نیز باید تابع عقل بود؛ لذا توجیه تقلیدی بودن، برای افعال قبیحی که انجام شده، قابل پذیرش نیست.
اینها قسمت اول حکم قرآن بود که در مذمت تقلید در برخی موارد بیان شده است. اما در برخی آیات دیگر، بیاناتی دارد که از آنها حسن تقلید از متخصصان به دست میآید:
«و پیش از تو جز مردانى که به آنان وحى مىکردیم، نفرستادیم. اگر [این حقیقت را] نمىدانید [که پیامبران از جنس بشر بودند] از اهل دانش و اطلاع بپرسید [تا دیگر نگویید که چرا فرشتهاى به رسالت نازل نشده است؟».[8]
این آیه اگرچه در مورد موضوعی خاص آمده ولی بیان کننده حکم عامی است و آن، لزوم حل مسئله و مشکل توسط متخصصان و دانشمندان آگاه است. این آیه به وضوح نشان میدهد که باید از متخصصان تبعیت و تقلید کرد، مگر در مواردی که تقلید در آن نکوهش شده مانند مواردی که ذکرشان گذشت.
آیه دیگری نیز وجود دارد که بر تبعیت و تقلید دلالت دارد: «و مىگویند: اگر ما [دعوت سعادتبخش آنان را] شنیده بودیم، یا [در حقایقى که براى ما آوردند] تعقّل کرده بودیم، در میان [آتش] اهل آتش سوزان نبودیم».[9]
در این آیه علت جهنمی شدن را نبود دو امر میداند؛ یکی تعقل است که منظور فکر کردن و اندیشیدن است، دوم شنیدن است؛ شنیدن در اینجا تنها «به گوش خوردن» نیست؛ زیرا به یقین این امر موجب نجات از جهنم نیست، بلکه منظور گوش دادن و پذیرفتن است. این گوش کردن و پذیرفتن همان تقلید است که مورد بحث است.
در نتیجه؛ حکم قرآن کریم و عقل در مورد تقلید کردن مانند یکدیگر بوده و تقلید نکردن را در برخی موارد لازم و واجب دانستهاند و در برخی موارد دیگر مورد مذمت خود قرار دادهاند و قرآن بدون در نظر گرفتن جایگاه آن، حکم کلی در مورد آن نداده است.
پی نوشت:
[1]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی، سید احمد، ج 3، ص 132، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.
[2]. مائده، 104، «وَ إِذَا قِیلَ لهَمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ کاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیْا وَ لَا یهَتَدُون».
[3]. یونس، 78.
[4]. انبیاء، 53 – 54.
[5]. ر.ک: تقلید در اصول دین؛ 322.
[6]. و آیات دیگری مانند: شعراء، 71 – 74؛ لقمان، 21.
[7]. اعراف، 28، «وَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیهْا ءَابَاءَنَا وَ اللَّهُ أَمَرَنَا بهِا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَ تَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ».
[8]. نحل، 43، «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».
[9]. ملک، 10، «وَ قالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی أَصْحابِ السَّعیرِ».
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:52 PM
پرسش :
علت خصمانه بودن رفتار شیطان نسبت به انسان چیست؟ انسان چه ضرری به او زده که چنین برخوردی را به دنبال داشته است؟
پاسخ :
آیات فراوانی در قرآن کریم به رابطه دشمنی بین انسان و شیطان اشاره دارد[1] و انسانها را به جهت همین رابطه خصمانه از پیروی شیطان بر حذر میدارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید»،[2] یا در آیه دیگر میفرماید:«اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشکار شماست».[3]
اما سؤال اصلی اینجاست که چرا شیطان نسبت به انسان تا این حدّ خصمانه و با دشمنی برخورد میکند؟ واقعاً علت آن چیست؟
داستان برخورد شیطان یا همان ابلیس به داستان خلقت آدم بر میگردد. خداوند بعد از آن که نوع بشر را خلق کرد و آدم ابوالبشر را آفرید، بر آفرینش چنین مخلوقی به خود تبریک گفت و فرمود: «...سپس آن را آفرینش تازهاى دادیم پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است!».[4]
سپس به همه فرشتگان دستور داد تا بر این مخلوق جدید؛ سجده کنند. همه سجده کردند جز ابلیس![5]. سرپیچی ابلیس از فرمان خداوند از همان هنگام آغاز شد، او بر این مخلوق خدا سجده نکرد. خداوند علت این نافرمانی را تکبّری میداند که در ابلیس وجود داشت،[6] او خودش را برتر از انسان میدید، لذا وقتی که از او سؤال شد چرا بر انسان سجده نکردی گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش آفریدى و او را از گِل!»،[7] ابلیس با این استدلال دچار خود بزرگبینی شد و در برابر دستور خداوند عصیان نمود.
بعد از این واقعه بود که ابلیس از درگاه خداوند رانده شد و مورد لعن خداوند قرار گرفت،[8] شیطانی که چند هزار سال در درگاه خداوند با فرشتگان زندگی میکرد به یکباره از آن آستان قرب، سقوط کرد، امّا باز هم توبه نکرد و کینه آدم و فرزندان آدم را به دل گرفت و از خداوند مهلت خواست تا بتواند همه جنس بشر را از راه اطاعت خداوند خارج کند.[9]
در گفتوگویی که بین او و خداوند در قرآن ذکر شده است، ابلیس مطلبی را بیان میکند که شاید بتوان از آن به علت رفتار خصمانهاش با انسان پی برد.
«شیطان گفت: پروردگارا! به سبب آنکه مرا از راه بیرون کردى (از رحمت خود راندى) البته من هم در زمین براى ایشان (فرزندان آدم) گناهان را آراسته گردانم، و همه آنان را گمراه میکنم».[10]
بله! ابلیس با سجده نکردن بر مخلوق خداوند، خود را از بارگاه قدس الهی رانده شده دید و با در دل گرفتن کینه انسان و تلاش و سعی فراوان در جهت گمراه کردن بندگان خداوند، در باتلاق نافرمانی خداوند فرو رفت. بنابراین، ابلیس از ابتدا تلاش کرد که نسل بشریت را از راه خدا خارج کند و در ابتدا آدم و حوا را با وسوسههایش از بهشت راند[11] و تا وقتی که به او مهلت داده شده پیوسته در این تلاش است اما خداوند در قرآن میفرماید: ابلیس بر بندگان خداوند تسلط ندارد[12] و مردم را فقط میتواند به کارهای ناپسند دعوت کند.[13]
پی نوشتها:
[1]. اعراف،22؛ یوسف، 5؛ اسراء، 53.
[2]. فاطر، 6.
[3] .یس، 60.
[4]. «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ»؛ مؤمنون، 14.
[5] . «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین»؛ بقره، 34.
[6] . «أَبى وَ اسْتَکْبَرَ»؛ بقره، 34.
[7] . «قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین»؛ اعراف، 12.
[8] . «قَالَ فَاخْرُجْ مِنهْا فَإِنَّکَ رَجِیم»؛ حجر، 34.
[9]. «قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ یَوْمِ یُبْعَثُون»؛ حجر، 36؛ «قَالَ رَبِّ بمِا أَغْوَیْتَنىِ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنهَّمْ أَجْمَعِین»؛ حجر، 39.
[10] . حجر، 39.
[11] . «یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ»؛ اعراف، 27.
[12] . «إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوین»؛ حجر، 42.
[13] . «وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِی...»؛ ابراهیم، 22.
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:52 PM
پرسش :
آیۀ پانزدهم سورۀ لقمان نیکی به پدر و مادر مشرک را - حتی با فرض تلاش برای مشرک کردن فرزند- توصیه میکند، اما آیۀ بیست و سوم سورۀ توبه نسبت به دوستی با پدر و مادر مشرک هشدار میدهد! آیا این دو آیه در تعارض با هم نیستند؟!
پاسخ :
یک انسان مسلمان در رفتار با پدر و مادر مشرک میتواند دو رویکرد را پیش رو گیرد:
اول: آنکه علیرغم تمام احترامی که به پدر و مادر خود گذاشته و دستورات عادی آنان را روی چشم خود قرار میدهد، اما در صورت تعارض خواستههای آنان با عقیدۀ توحید و نیز دستورات پروردگار، آنچه لازمۀ خداپرستی است را بر خواستههای آنان ترجیح دهد.
دوم: دائماً گوش به فرمان پدر و مادر خود بوده و از عقاید و دستورات اسلامی تنها به آن چیزهایی پایبند باشد که والدین او نگاه مثبتی به آنها دارند.
با مشاهده و جمعبندی تمام آیات به این نتیجه خواهیم رسید که رویکرد اول مورد تأیید قرآن کریم است و هیچ تعارضی میان آیات وجود ندارد.
به عنوان نمونه در آیات ۱۴ و ۱۵ سورۀ لقمان چنین توصیه شده است که به دلیل سختیهایی که والدین برای پرورش انسان متحمل شدهاند، انسان باید شکرگذار آنان باشد، اما اگر آنان تلاش کردند تا انسان را به وادی شرک بکشانند، در این زمینه نباید به خواستۀ آنان اهمیتی داد، اما با این وجود - در دیگر موارد - باید رفتار پسندیدهای با آنان داشت.
در آیۀ ۲۳ سورۀ توبه، توصیه میشود که اگر بستگان انسان -از جمله پدر و مادر- کفر را بر ایمان ترجیح دهند، نباید آنان را ولیّ خود قرار دهیم و هرکه آنان را ولیّ خود قرار دهد، ستمکار خواهد بود.
این آیه در تعارض با آیه قبل نیست؛ زیرا رفتار پسندیده با پدر و مادر و دیگر بستگان را منع نمیکند، بلکه آنچه ممنوع است، آن است که بستگان مشرک را ولیّ خویشتن قرار دهیم و معنای ولایت آن است که هرچه آنان گفتند گوش به فرمانشان باشیم.(رویکرد دوم اشاره شده در ابتدای پاسخ).
اگر ما بخواهیم بستگان کافر را ولی خود قرار دهیم، پس گویا آنان را بر پروردگارمان برتری دادهایم که این رویکرد به هیچ وجه نمیتواند مورد تأیید اسلام باشد؛ به همین دلیل، قرآن در آیۀ بعد(۲۴ توبه) اعلام میدارد:
«به آنان بگو! اگر پدرانتان، فرزندانتان، برادرانتان، همسرانتان، بستگانتان، سرمایههایی که اندوختهاید، داد و ستدی که نگران رکود آن هستید، خانههایی که دوستشان دارید، از خدا، پیامبرش و جهاد در راه پروردگار، برایتان با اهمیتتر باشد، پس منتظر باشید تا دستور خدا فرا رسد و بدانید که خدا فاسقان را هدایت نخواهد کرد».
براین اساس، حتی طبق همین آیه، اگر خوشرفتاری با پدر و مادر مشرک به اندازهای نباشد که آنان را از پروردگار و پیامبرش با اهمیتتر جلوه دهد، این رفتار نیک با آنها همچنان پسندیده خواهد بود و این آیه، تعارضی با دیگر آیات نخواهد داشت.
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:51 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 ساعت: 4:51 PM
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
12345678910>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


